تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 | 1:6 | نویسنده : محمد

 سلام


مطالب به روز که چه عرض کنم به ساعت


هستن . همشو ببین ضرر نمیکنی


راستی نظر یادتون نره





تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1392 | 21:49 | نویسنده : محمد
.یه بنده خدایی تعریف میکرد: یه چند سال پیش باغ وحش زدیم تو شهرمون قیمت بلیط زدیم 500ت کسی نیومد. کردیمش300ت کسی نیومد. 100ت بازم کسی نیومد. مجانی کردیم همه اومدن تو باغ وحش. در رو قفل کردیم قفس شیر و باز کردم. صدا زدم خروجی 5000تومن و اینگونه انتقام گرفتیم از مردم شهرمون :))) .

تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1392 | 21:30 | نویسنده : محمد
طرف نوشته بود که:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من یه گوگل واسه مغزم لازم دارم یه آنتی ویروس هم واسه دلم
یکی کامنت گذاشته بود:
پس یه فتوشاپ هم واسه قیافت بذار


تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 14:54 | نویسنده : محمد
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 14:21 | نویسنده : محمد
توجه کردین هر وقت همه خوابند و میخواید کاری رو بی سر و صدا انجام بدهید

حتی ماهی توی آکواریوم هم مثل فیل نعره می کشه؟! :))) :|



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 14:9 | نویسنده : محمد



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 14:8 | نویسنده : محمد



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 13:57 | نویسنده : محمد
ﺑﻪ ﮐﺎﻓﻪ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ
ﻧﮕﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ

ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺯﺭ ﻧﺰﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ۲ ﻫﻔﺘﺲ ﺍﻓﺘﺘﺎح شده



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 13:56 | نویسنده : محمد
یك خانم و يك آقا كه سوار قطاري به مقصدي خيلي دور شده بودند، بعد از حركت قطارمتوجه شدند كه در اين كوپه درجه يك كه تختخواب دار هم ميباشد ، با هم تنها هستند و هيچ مسافر ديگري وارد كوپه نخواهد شد.
ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتني بافتن بود.
شب كه وقت خواب رسيد خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پايين را اشغال كردند. اما مدتي نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشيد! ميشه يه لطفي در حق من بفرماييد؟
- خواهش ميكنم!
- من خيلي سردمه. ميشه از مهماندار قطار براي من يك پتوي اضافي بگيريد؟
مرد جواب داد: من يه پيشنهاد دارم!
زن : چه پيشنهادي؟
مرد: فقط براي همين امشب، تصور كنيم كه زن و شوهر هستيم.
زن ريزخندي كرد و با شيطنت گفت: چه اشكال داره ، موافقم!
- قبول؟
- قبول!
مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگير. يه ليوان چائي هم براي من بيار. ديگه هم مزاحم من نشو



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 13:47 | نویسنده : محمد
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم گرفتند تا در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند .

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند ، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده ودو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پيترجانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد .



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 13:37 | نویسنده : محمد

هــیــــز کیـــــــست؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیز اون دیوثـــــــــــی هست که :
همش جلو در مجلس زنونه واستاده می گه:
برنج به اندازه کافـــــی هست؟!
نوشابـــــه هست؟



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 | 13:32 | نویسنده : محمد
آقا پیف پاف نخرید
.
.
من خودم الان یک هفته هست دارم از تافت مو برای پشه و مگس استفاده میکنم
لامصب 3 سوته همشونو خشک میکنه!
:))))))))))



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 17:16 | نویسنده : محمد
ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺗﯿﻢ ﻣﯿﺮﻓﺗﯿﻢ
، ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﻢ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ
ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺷﺪﻡ
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻥ ،
ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺩﺍﺭﻩ
ﻣﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ،
ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﺬﺑﻩ ﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﮔﺎﻭﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ،
ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ،
ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ
ﺭﻓﺖ ((((((((((((:



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 13:17 | نویسنده : محمد

نگاره: ‏‎mary :))))))))))‎‏



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 13:17 | نویسنده : محمد
ببینم هنوزم یادتون میــاد ؟؟؟ :دی
جوابو پیدا کردین ؟
نگاره: ‏ببینم هنوزم یادتون میــاد ؟؟؟ :دی
جوابو پیدا کردین ؟‏



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 13:5 | نویسنده : محمد

پسر : الو گلابی؟
دختر : سلام کثافت
بعد هردو از ته دل میخندن :))
پسر : خوبی کج و کوله ی من
دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی

پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها
دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی :))
پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم
دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی
پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی
دختر : منم
پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی
دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم
پسر: مواظب خانمی الاغ من باش
دختر : چشم اقای بی ادب
پسر : دوست دارم دیوونه
دختر منم دوست دارم آقاهه

و بعد خداحافظی با خنده حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه . این یعنی یه قسمت از دوست داشتن که میشه حسش کرد ....



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 13:1 | نویسنده : محمد

آي بچه ها براتون قصه دارم
قصهء ميو ميو که مثال گربه هاست
و ليکن اون گربه نيست
راکونه
اونا شکل گربه هان
راکونه کاراي عجيب غريبي مي کنه
مثال شعبده بازها يهويي ورد ميخونه عوض ميشه
شيره رو موش مي کنه
موشه رو شير مي کنه
سوسکه رو غول مي کنه
فيلو مورچه مي کنه
حوضو استخر مي کنه
گاهي وقتها خودشو شکل پرنده مي کنه
ميره طاق آسمون
پر پرواز نداره ولي پرواز مي کنه
با خوبا ملايم و خوش رفتار
بدا رو دوست نداره
راستي بگم اسم قصه مون چيه
نه بابا خودم ميگم:ميو ميو عوض ميشه


نگاره: ‏آي بچه ها براتون قصه دارم
قصهء ميو ميو که مثال گربه هاست
و ليکن اون گربه نيست
راکونه
اونا شکل گربه هان
راکونه کاراي عجيب غريبي مي کنه
مثال شعبده بازها يهويي ورد ميخونه عوض ميشه
شيره رو موش مي کنه
موشه رو شير مي کنه
سوسکه رو غول مي کنه
فيلو مورچه مي کنه
حوضو استخر مي کنه
گاهي وقتها خودشو شکل پرنده مي کنه
ميره طاق آسمون
پر پرواز نداره ولي پرواز مي کنه
با خوبا ملايم و خوش رفتار
بدا رو دوست نداره
راستي بگم اسم قصه مون چيه
نه بابا خودم ميگم:ميو ميو عوض ميشه
MaSoud Mirkarimi‏



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 12:58 | نویسنده : محمد
بیماری یخچال گرایی چیست ؟!...............
.
.
.
.
.
.
.

..نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال می‌کند،در حالی‌ که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا میداند که چه می‌خواهداز علائم این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج میشودسرگردان راه آشپزخانه را در پیش می‌گیرد درب یخچال را باز می‌کند،چیزی بر نمیدارد درب را می‌بندداین بیماری به وفور در میان متولدین دهه‌های ۶۰ و ۷۰ به چشم می‌خورد!



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 12:48 | نویسنده : محمد

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ
ﺍﻟﮑﯽ ﯾﻬﻮ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺯﻝ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﯽﻣﻘﺪﻣﻪ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ :
ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩﯾﺪ ؟
ﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﮔﯿﺞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
… ﭼﯽﺭﻭ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ؟
... ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﯿﭽﯽ …
ﺑﻌﺪﺵ ﺩﻣﺎﻏﻢ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﯾﻌﻨﯽ ﻃﺮﻑ ﭼُﺴﯿﺪﻩ … (((:
ﻃﺮﻑ …
ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﯽ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ
ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﻮﯾﯽ ﻧﻤﯿﺎﺩ … !!!
ﻭ ﻫﯽ ﭼﭗ ﭼﭗ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻦ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﯾﻬﻮ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ ﺑﺎ
ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎﺷﻤﺎ ﺑﻮﯾﯽ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ؟
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﯾﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ …
ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﻮ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺯﺵ ﮐﻠﯽ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 12:44 | نویسنده : محمد

وقتی من به دنیا اومدم پدرم 30 سالش بود یعنی سنش 30 برابر من بود

وقتی من 2 ساله شدم پدرم 32 ساله شد یعنی 16 برابر من

وقتی من 3 ساله شدم پدرم 33 ساله شد یعنی 11 برابر من

وقتی من 5 ساله شدم پدرم 35ساله شد یعنی 7 برابر من

وقتی من 10 ساله شدم پدرم 40 ساله شد یعنی 4 برابر من

وقتی من 15 ساله شدم پدرم 45 ساله شد یعنی 3 برابر من

وقتی من 30 ساله شدم پدرم 60 ساله شد یعنی 2 برابر من

میترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر شم !



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 12:29 | نویسنده : محمد

دختر چيست ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تلاش بيهوده پدر مادر براى داشتن پسر
اينم واسه شما پسرا



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 12:11 | نویسنده : محمد
بعد کلاس به دختره گفتم جزوتو بده کپی کنم
کپی بسته بود بهش گفتم من وسیله دارم تو شهر میرم شمام بیاید که جزوه رو کپی کنم اونم گفت میشه دوستام هم بیان ؟؟!؟!
من گفتم شرمنده ماشین من کوپه هستش فقط واسه 2 نفر هستش !!!!
یهو یه نیش خند زد بعد رفت پیش دوستاشو پچ پچ کرد اومد که بریم
تو راه هی ...
.
.
.
سوال میپرسید که اسمتون چیه و .... دوستاش به فاصله چند قدم قبل از ما میومدن ...
تا رسیدیم درب دانشگاه و رفتیم نزدیک ماشین
وقتی در وانتو باز کردم قیافه این بشر دیدنی بود یهو دوستاش شروع کردن به خندیدن
منم یهو زدم زیر خنده دختره هم 2-3 تا فحش داد جزوشم نداد رفت پیش دوستاش :|
منم کف زمین گاز میزدم :)))



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 12:6 | نویسنده : محمد
خونه مادربزرگه 2013
.
.
.
خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه ، استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه ، wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه ، دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان ، مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز ، جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان ، شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب ، Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل ، لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه ، هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه ، حرفای خاصی داره !



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 12:0 | نویسنده : محمد
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻫﺴﺘﻢ !
ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﮔﻔﺖ : ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭِ ﻣﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﭘﺸﺖِ ﺳﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ !
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩ !
ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻻﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺸﺘﺘﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﯼ. ﺭﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ!! =))))))))



تاريخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 11:8 | نویسنده : محمد

جون عزیزت 1 دقیقه وقت بزار بخون
.
.
.
.
.
.
یه موضوعی چند وقتیه ذهنم رو مشغول کرده؛
تو ژاپن قورباغه و هشت پا و بعضی دیگه از آبزی ها رو زنده زنده تو رستورانها پوست میکنن میخورن، روزملی آلت تناسلی مردان دارن و جشن میگیرن!!!!!!
تو چین سگ و گربه و به قول خودشون هر موجود زندهای رو میخورن.
ماهی رو زنده زنده میندازن تو روغن سرخ میکنن و لذت میبرن.
2000 نفر جمع میشن تو یک سالن در عین بی حیایی2 به 2 سکس میکنن باهم.
تو جنوب شرق آسیا تو بعضی رستوران ها میمون روزنده زنده میخورن و کلی لذت میبرن.
تو هند گاو رو نمیخورن چونمیگن مقدسه بلکه پهن گاو رو میخورن.
کره ای ها میان ایران فوتبالببین بازی که تموم میشه جلو دوربین آشغال ها رو جمع میکنن بگن ما خیلی با فرهنگیم و ما هم میایم)از جمله خود من( هی تو فیسبوک شیر میکنیم اما تو کشور خودشون وقتیمیبازن و نمیتونن فیلم بازی کنن بطری و آشغال سمت تیم میهمان پرت میکنن و کسی اینا رو تو فیسبوک شیر نمیکنه.
تو برزیل سر داور رو وسط زمین میبرن.
تو آمریکا یارو اسلحه بر میداره 20 تا دانش آموز رو میکشه.
تو اروپا 2 تا مرد خیلی رسمی باهم ازدواج میکنن.
تو عربستان زنها حتی حق رانندگی هم ندارن!
و 1000 بی فرهنگی و کار عجیب غریبه دیگه..
اونوقت تو کل دنیا میان میگن ایرانیها بی فرهنگن، خودمون هم تیریپ روشن فکری بر میداریم میگیم ما بی فرهنگیم.
خداییش اگه تو ایران داور رو میکشتن هم مارو از جام جهانی محروم میکردن هم فوتبالمون تعلیق میشد!!
اگه ماهی رو زنده زنده تو روغن سرخ میکردیم تحریمها رو بیشتر میکردن!!!!
ما خیلی با فرهنگیم بخدا، خیلی خونگرم و دوست داشتنی هستیم، مشکل ما اینه که شخصیت بین المللی کشورمون خیلی ضعیفه، مشکل ما اینه که نژادمون آریاییه، مشکل ما اینه که فرهنگ 2500 ساله داریم، آره دوستان، اونا نمیخوان و نمیذارن ما تو دنیا همونجوری که هستیم معرفی بشیم.
ما باید بابت ایرانی بودن خودمون روزی 1000 بار خدا رو شکر کنیم.
عشق است ایران و ایرانی



تاريخ : یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 13:50 | نویسنده : محمد
دیشب وقتی از سر کار میومدم خونه، ﺩﯾﺪﻡ ﺗــﻮ ﺍُﺗﻮﺑــﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘــﻪ :
"ﺍﯾــﻤﺎﻥ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺴــﯽ ﮐﻪ ﺷــﺐ ﺳﯿـــﺮ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪﺍﺵ ﮔﺮﺳﻨــﻪ ﺑﺎﺷﺪ."
ﻫﯿــﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ !!!
ﺷــﺐ ﺭﻓﺘـــﻢ ﺯﻧﮓ ﺗــﻤﺎﻡ ﻭﺍﺣﺪﺍﯼ ﺳﺎﺧــﺘﻤﻮنو ﺯﺩﻡ، ﭘُﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﺴـــﯽ ﮔﺮﺳﻨــﻪ ﻧﯿـﺴﺖ؟ اگه هست بگه چیز میز بدم بخوره ؟
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻭﺍﺣﺪ ﻓﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ، ﺑﻘﯿــﻪ ﮔﻔﺘــﻦ ﺳﯿﺮَﻥ |:
یکی هم گفت بده عمت بخوره :|

خیلی بی ادب شدن ملت، خیلـــــــــــــــــــــــــی :| !!!!!

نمـی فـهـمـن که داشـتـم ایـمانـمـو مـحـکـم میـکـردم



تاريخ : یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 13:42 | نویسنده : محمد
دختر چیست ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دختر موجودیست زیبا و دوست داشتنی که خداوند برای حفظ آرامش پسرهااونارو آفریده وکسی جز دخترا نمیتونن پسرارو تحمل کنن.
چیه؟؟؟
انتظار داشتی ازشون بد بگم ؟؟؟؟
برو داداش ما از اوناش نیستیم
دخترا خودتون ابراز علاقه کنید بهم! :|



تاريخ : یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 13:40 | نویسنده : محمد
ﺁﻫﺎﯼ ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ به ﭘﺎﺭﮎ دوﺑﻞ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﺪﯾﺪ .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻧﺸﻮﻧﻮﻭ ﻧﺪﯾﺪﯾﺪ ﺗﻪ ﺧﻨﺪﺳﺖ :)))



تاريخ : یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 13:36 | نویسنده : محمد
چه زیباست اگر به زبان پارسی سخن بگوییم ...
بجای سلام و خداحافظ بگوییم ...> دورود , بدرود
بجای الله و شیطان بگوییم ....> اهورا, اهریمن
بجای خلیج فارس بگوییم ....> شاخاب پارس
... بجای فکر بگوییم ....> اندیشه , پندار
... بجای مزاح بگوییم ....> شوخی
بجای ضعیف بگوییم ....> ناتوان
بجای غذا بگوییم ....> خوراک
بجای سئوال و جواب بگوییم ....> پرسش و پاسخ
بجای تبریک بگوییم ....> شاد باد,همایون باد ,گرامی باد ,فرخنده باد
بجای مجسمه بگوییم ....> تندیس
بجای سر مجسمه بگوییم ....> سردیس
بجای فارسی بگوییم ....> پارسی
بجای سفید بگوییم ....> سپید
بجای مرسی بگوییم ....> سپاس
و ...
عزیزان سگ واق واق می‌کند نه پارس, پارس نام کشور ماست
پیروز باشید ...



تاريخ : یکشنبه شانزدهم تیر 1392 | 13:26 | نویسنده : محمد
ﻋﺠﺐ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ !!!

ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻣﺄﻣﻮﺭﯾﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻫﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺖ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻭﻣﺎﻩ، ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﻣﻀﻤﻮﻥ :
»ﻟﻮﺭﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰ، ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭ
ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺧﯿﺎﻧﺖ
ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ!
ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﻭ ﻋﮑﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﭘﺲ ﺑﻔﺮﺳﺖ «
ﺑﺎﻋﺸﻖ : ﺭﻭﺑﺮﺕ
ﺩﺧﺘﺮﺟﻮﺍﻥ ﺭﻧﺠﯿـﺪﻩ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﭘﺴﺮ، ﺍﺯﻫﻤﻪ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﻋﮑﺴﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﭘﺴﺮﻋﻤﻮ، ﭘﺴﺮﺩﺍﯾﯽ …
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﻋﮑﺲ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﮑﺲ ﺭﻭﺑﺮﺕ،
ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﺶ
ﺩﺭ ﯾﮏ ﭘﺎﮐﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭘﺴﺖ ﻣﯽ
ﮐﻨﺪ
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ :
ﺭﻭﺑﺮﺕ، ﻣﺮﺍﺑﺒﺨﺶ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ
ﻟﻄﻔﺎً ﻋﮑﺲ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻋﮑﺴﻬﺎﯼ ﺗﻮﯼ ﭘﺎﮐﺖ ﺟﺪﺍﮐﻦ
ﻭﺑﻘﯿﻪ ﺭﺍﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ
ﺑﺎ ﻋﺸﻖ : ﻟﻮﺭﺍ !…

به این میگن دختر با تدبیر
دخترا بدوین بیاین پرچمو بگیرین من در برم



  • پارسی دانلود
  • پول فا